منهدم از عروج او قبّهء قصر قيصران * منهزم از خروج او خسرو خطّهء خطا
روى تو قبلهء ملك كوى تو كعبه فلك * مختلف تو قد هلك معتقد تو قد نجا
شاهنشان قدسيان تختنشين شهر قدس * اى شه ملك اصطفا وى لقب تو مصطفى
آينهء سپهر را مهر رخ تو صيقلى * ديده آفتاب را خاك دَرِ تو توتيا
شاه فلك چو بنگرد طلعت ماه پيكرت * ذرّه صفت در او فتد بر سر بامت از هوا
اى شده آب زمزم از خاك در سراى تو * كعبه ز تست باشرف مروه ز تست باصفا
خواجو اگر نداشتى برگ بهار عشق تو * بلبل باغ طبع او هيچ نداشتى نوا
3 [ اى صبح صادقان رخ زيباى مصطفى ]
ش
اى صبح صادقان رخ زيباى مصطفى * وى سرو راستان قد رعناى مصطفى
آئينهء سكندر و آب حيات خضر * نور جبين و لعل شكرخاى مصطفى
معراج انبيا و شب قدر اصفيا * گيسوى روزپوش قمرساى مصطفى
ادريس كو معلم علم الهى است * لببسته پيش منطق گوياى مصطفى
عيسى كه دير داير علوى مقام اوست * خاشاك روب حضرت اعلى مصطفى
بر ذروه دنا فتدلّى كشيده سر * ايوان بارگاه معلّاى مصطفى
وز جام روحپرور ما زاغ گشته مست * آهوى چشم دلكش شهلاى مصطفى
خيّاط كارخانهء لولاك دوخته * درّاعه ابيت به بالاى مصطفى
شمس و قمر كه لؤلؤى درياى اخضرند * از روى مهر آمده لالاى مصطفى
خالى ز رنگ بدعت و عارى ز رنگ شرك * آئينه ضمير مصفّاى مصطفى
كحل الجواهر فلك و توتياى روح * دانى كه چيست خاك كف پاى مصطفى
قرص قمر شكسته برين خوان لاجورد * وقت صلاى معجزه ايماى مصطفى
روح الامين كه آيت قربت بشان اوست * قاصر ز درك پايه ادنى مصطفى
در برفكنده زهره بغلطاق نيلگون * از سوك زهرخوردهء زهراى مصطفى
گو مه بنور خويش مشو غرّه زانك او * عكسى بود ز غرهء غرّاى مصطفى
بر بام هفت منظر بالا كشيدهاند * زين چار صفّه رايت آلاى مصطفى
خواجه گداى درگه او شو كه جبرئيل * شد با كمال مرتبه مولاى مصطفى