سخن از خرقه و سجّاده چه گوئى خواجو * جام مى نوش كه از صومعه دورست اينجا
6 [ بگذر اى خواجه و بگذار مرا مست اينجا ]
س
بگذر اى خواجه و بگذار مرا مست اينجا * كه برون شد دل سرمست من از دست اينجا
چون توانم شد از اينجا كه غمش موىكشان * دلم آورد و به زنجير فروبست اينجا
تا نگوئى كه من اينجا ز چه مست افتادم * هيچ هشيار نيامد كه نشد مست اينجا
كيست اين فتنهء نوخاسته كز مهر رخش * اين دل شيفته حال آمد و بنشست اينجا
دل مسكين مرا نيست در اينجا قدرى * زانك صد دل چو دل خسته من هست اينجا
دوش كز ساغر دل خون جگر مىخوردم * شيشه ناگه بشد از دستم و بشكست اينجا
نام خواجو مبر اى خواجه درين ورطه كه هست * صد چو آن خستهء دلسوخته در شست اينجا
7 [ گر راه بود بر سر كوى تو صبا را ]
ش
گر راه بود بر سر كوى تو صبا را * دربند گيت عرضه كند قصّه ما را
ما را به سراپردهء قربت كه دهد راه * بر صدر سلاطين نتوان يافت گدا را
چون لالهعذاران چمن جلوه نمايند * سركوفته بايد كه بدارند گيا را
گر ره به دواخانهء مقصود نيابيم * در رنج بميريم و نخواهيم دوا را
مرهم ز چه سازيم كه اين درد كه ما راست * دانيم كه از درد توان جست دوا را
فرياد كه دستم نگرفتند و بهيكبار * از پاى فكندند من بىسروپا را
از تيغ بلا هركه بود روى بتابد * جز من كه بجان مىطلبم تيغ بلا را
هنگام صبوحى نكشد بىگل و بلبل * خاطر به گلستان من بىبرگ و نوا را
روى از تو نپيچم و گر از شست تو آيد * همچون مژه در ديده كشم تيغ بلا را
بيرون نرود يك سر مو از دل خواجو * نقش خط و رخسار تو ليلا و نهارا
8 [ چو در نظر نبود روى دوستان ما را ]
ش
چو در نظر نبود روى دوستان ما را * به هيچرو نبود ميل بوستان ما را
رقيب گو مفشان آستين كه تا در مرگ * به آستين نكند دور از آستان ما را