لغتنامهء ديوان خواجوى كرمانى
آبى : « بهْ » - ميوهء معروف .
آرَش : [ ارِخش ] آن آريايى كه از همهء آرياييان سختكمانتر بود - پهلوان ايرانى كه براى تعيين مرز « ايران » و « توران » از قلّهء « دماوند » تيرى بيفكند كه از بامداد تا نيمروز برفت و به كنار جيحون فروى آمد .
آلا : سرخ .
[ رايت آلاى مُصطفى ] : پرچم سرخ محمّدى .
آماق : [ مُؤق ] كنج چشم - كنار چشم .
آهو : عيب ، نقص - بيمارى ، بد - ناپسند ، جانورى از خانوادهء تهىشاخان - غزال .
آياق [ اياغ ] : پياله و كاسهاى كه با آن شراب خورند .
ارحام [ رَحِم - رِحَم ] : زهدانها / خويشان .
ابرام : دردسر دادن ، بستوه آوردن ، استوار كردن ، سخت تافتنِ ريسمان ، اصرار ، تأكيد .
اجرِى [ ممالِ اجرا ] : مستمرى ، جيره ، وظيفه .
اجوَف : لفظى كه « عين الفعل » آن « علّة » باشد ، ميانتهى .
ادرار : مقرّرى ، عطيّه ، انعام - روان كردن .
ادريس : نام شخصى كه دو بار در قرآن كريم ذكر شده و نويسندگان مسلمان عموما وى را پيغمبر دانسته و برآنند كه ادريس ، همان « اخنوخ » مذكور در « توراة » است
اذْفَر : بسيار بويا ، تندبوى - آواز چهاردهم از هفده آواز اصول .
ارقَم : مار سياه و سپيد ، مار ابلق .
استِسقا : آب خواستن ، تشنگى شديد .