220 [ ترك من ترك من بىسروپا كرد و برفت ]
ش
ترك من ترك من بىسروپا كرد و برفت * جگرم را هدف تير بلا كرد و برفت
چون سر زلف پريشان من سودائى را * داد بر باد و فروهشت و رها كرد و برفت
خلعت وصل چو بر قامت من راست نديد * بر تنم پيرهن صبر قبا كرد و برفت
عهد مىكرد كه از كوى عنايت نروم * عاقبت قصد دل خسته ما كرد و برفت
هدهد ما دگر امروز نه بر جاى خودست * بازگوئى مگر آهنگ سبا كرد و برفت
ما نه آنيم كه از كوى وفايش برويم * گرچه آن ترك ختا ترك وفا كرد و برفت
چون مرا ديد كه بگداختم از آتش مهر * همچو ماه نوم انگشتنما كرد و برفت
مىزدم در طلبش داو تمامى ليكن * مهرهء مهر برافشاند و دغا كرد و برفت
آن ختائى بچه چون از بر خواجو برميد * همچو آهوى ختن عزم ختا كرد و برفت
221 [ ابر نيسان باغ را در لؤلئى لالا گرفت ]
س
ابر نيسان باغ را در لؤلئى لالا گرفت * باد بستان دشت را در عنبر سارا گرفت
چون گل صدبرگ بزم خسروانى ساز كرد * بلبل خوشنغمه آهنگ هزارآوا گرفت
زاهد خلوتنشين چون غنچه خرگه زد بباغ * از صوامع رخت بربست و ره صحرا گرفت
ابر را بنگر كه لاف درفشانى مىزند * به سكه از چشمم به دامن لؤلئى لالا گرفت
در دلم خون جگر جايش بهغايت تنگ بود * از ره چشمم برون جست و ره دريا گرفت
اى كه پيش قامتت آيد صنوبر در نماز * راستى را كه بالايت قوى بالا گرفت
چون سواد زلف شبرنگ تو آوردم به ياد * از سرم تا پاى چون شمع آتش سودا گرفت
من كه از كافر شدن ترسى ندارم لاجرم * مؤمنم كافر شمرد و كافرم ترسا گرفت
چشم خواجو بين كه گويد هردم از دريادلى * كاى بسا گوهر كه بايد ابر را از ما گرفت
222 [ سنبلش برگ ارغوان بگرفت ]
ح
سنبلش برگ ارغوان بگرفت * سبزهاش طرف گلستان بگرفت
بر شكر طوطيش نشيمن كرد * بر قمر زاغش آشيان بگرفت
دور از آن روى بوستانافروز * لاله را دل ز بوستان بگرفت