همين مؤلف در جاى ديگر چون از بناى مدرسه كه توسط پادشاه مذكور احداث شده بوده است سخن مىدارد مىنويسد كه برهان الدّين را « به اسم شيخى در آن رباط تمكين داد . » « 1 »
از تحقيقات مرحوم قزوينى در حواشى « شدّ الازار » ذيل احوال شيخ ناصر الدّين عمر بن محمّد بن عمر بن احمد الكبرى بر مىآيد كه در عبارت « لقى الشيخ المرشد سيف الدّين مطهّر الباخرزى بكرمان و لبس عنه الخرقة » مراد طبعا برهان الدّين است نه سيف الدّين ، به علّت آنكه اولا نام سيف الدين سعيد است نه مطهّر و ثانيا برهان الدّين در كرمان مقيم بوده است و ثالثا عصر ناصر الدّين عمر با عهد برهان الدّين تطبيق مىكند نه سيف الدين ، پس بر مؤلف شدّ الازار يا ناسخ نسخه خلطى روى آورده است . « 2 »
فصيح خوافى در « مجمل » مىنويسد كه شيخ برهان الدّين فرزند ميانهء سيف الدّين باخرزى به حجّ رفت و در مراجعت به كرمان سكنى گزيد « 3 » . در جاى ديگر مىگويد كه از حمايت و تربيت قتلغ تركان برخوردارى يافت ، اين مؤلّف وفات او را ذيل حوادث سال 696 ضبط مىكند .
مشروحترين و مهمترين سندى كه در باب احوال اين برهان الدّين به دست داريم تذكرةالاولياى محرابى ( مزارات كرمان ) است كه مؤلف خود را از نتايج همين برهان الدّين مىخواند و اطلاعات مفيد و تازهاى در خصوص وى به دست مىدهد . اينجا نقل خلاصهء مسطورات آن كتاب را به سبب احتوا بر مطالبى در خصوص كرامات و مناقب او لازم مىداند :
« حالت عرفان شعارى . . . شيخ برهان الدّين احمد المشتهر به شيخزادهء سعيد : ايشان پسر حضرت قطب العالم و شيخ العالم العامل الاعلم شيخ سيف الدّين الباخرزى المشهور به شيخ عالماند . . . چنين گويند كه ايشان در بخارا بودهاند در زمان تركان خاتون . چون تركان را اعتماد تمام به شيخ عالم بوده و تحف و هداياى بسيار به خدمت شيخ عالم فرستاده كه التماس آن است
هامش
( 1 ) - سمط العلى للحضرة العليا ، ص 58
( 2 ) - براى تفصيل نگاه كنيد به شد الازار ، حاشيهء ص 121 .
( 3 ) - مجمل فصيحى خوافى ذيل حوادث سال 646 .