سعادت ديدار مولاناى روم يافت و حكايتى درين باب در مناقب آمده است كه پيش ازين آن را نقل كرديم « 1 » . براى تفصيل اين مطلب مراجعه شود به صفحهء 13 همين مقدمه كه دربارهء سيف الدّين باخرزى و مولانا صحبت كرديم .
4 - ابو المفاخر يحيى : فرزند برهان الدّين احمد است كه پس ازين به تفصيل ترجمهء حالش را بيان خواهيم كرد .
5 ) افراد ديگر اين خاندان - بجز افراد مذكور در فوق چند تن ديگر مىشناسيم كه جز يكى از بقيه در تذكرة الاولياء محرابى ياد شده است :
الف ) خواجه ظهير الدّين حسن كه از احفاد برهان الدّين احمدست و در خانقاه شيخزاده در كرمان مدفون بوده است « 2 » . اطلاع ديگرى كه دربارهء اين شخص داريم دو نكتهاى است كه در « المشيخة » ( نسخهء شمارهء 2143 كتابخانهء مركزى دانشگاه ) آمده است : يك جا كه خط دست همين ظهير الدّين حسن بن ناصر بن جلال الدّين مسعود خطيب كرمانى است تحسين و تمجيدى است در حق سالك الدّين محمّد يزدى و در دنبال آن بيست رباعى سيف الدّين نقل شده است ( ص 52 - 57 ) . جاى ديگر باز همين ظهير الدّين حسن بن ناصر الدّين عبد الرحيم بن جلال الدّين مسعود المشهور بالخطيب شجره نامهء سلسلهء شاگردان ابراهيم ادهم را در تاريخ 22 رمضان 924 نقل كرده است ( ص 348 ) . بنابراين معلوم مىشود كه اين شخص تا اين سال در قيد حيات بوده است .
ب ) جلال الدّين مسعود ، جدّ مؤلف تذكرة الاولياء محرابى كه خطيب مسجد « جامع امير » بود و همان جا مدفون شده است . دربارهء سرگذشت وى مىنويسد كه در به دو حال در سمرقند به طلب علم و رياضت و سلوك مشغول بود و علم قرائت را خوب مىدانست بهنحوى كه چون به كرمان آمد فضلا گفتند گوئيا قرآن را مجدّد به عالم آورده و شاگردى مولانا شرف الدّين عثمان كرده است ! سپس نقلى در خصوص استاد و شاگرد در سمرقند روايت مىكند و مىنويسد :
هامش
( 1 ) - مناقب العارفين ، ص 143 - 145 و 267 .
( 2 ) - تذكرة الاولياء محرابى ، ص 71 - 89 .