را گفتم از صدقات كدام فاضلتر ؟ گفت آنك مرد اصحاب خود را در راه خداى خدمت كند .
و سفر بايد كه البته به معصيت و پروردن نفس نبود ، و صوفى مسافر اولىتر .
و اگر مقصود سفر معلوم نبود يا متردّد گردد به هر رخصتى سفر نزديك نجويد ، يعنى گرد ديهها و شهرهاى نزديك برنگردد .
و بر مسافر واجب است كه ركوه يا كوزه جهت طهارت با خود دارد ، و ركوه اولى است و سنّت است .
مشايخ گفتهاند چون با مسافر مصافحه كنى در دست او تفقّد كن كه اثر حمل ركوه يا ابريق بر كف دست او يا انگشتان او مىيابى يا نه ؟ اگر بيابى او را نيكو قبول كن و به روزگار تقرّب طلب و اگر بر دست او اثر حمل ركوه يا ابريق نبود ترك او گير .
و گفتهاند كه چون صوفى را بىركوه و بىكوزه بينى بدانك عازم ترك صلاة و كشف عورت است ، اگر خواهد و اگر نه !
ادب آن است كه چون عازم سفر گردد گرد ياران و برادران دينى برگردد و ايشان را خبر دهد و وداع كند و ايشان نيز بايد كه او را مشايعه كنند .
شيخ ابو يعقوب سوسى مىفرمايد كه مسافر به چهار چيز محتاج است . و اگر نه داشته باشد بايد كه سفر نكند : « علم يسوسه و ورع يحجره و خلق يصونه و يقين يحمله . »
و شيخ رويم مىفرمايد كه ادب آن است كه هرجا كه مسافر توقّف كرد آنجا را منزل خود شناسد .
شعر
آن را كه جاى نيست همه شهر جاى اوست * درويش هر كجا كه شب آمد سراى اوست
مرد خدا « 1 » به مشرق و مغرب غريب نيست * هرجا كه مىرود همه ملك خداى اوست
هامش
( 1 ) - اصل : خداى .