وجودى طاقت نياوردى 5 - مبتلا مىبودم ، و از انواع طاعات و عبادات و اذكار و رياضات - چنان كه در كتب مشايخ رضوان الله عليهم أجمعين بود - مىكردم ، و گشايش كار خود از آن مىدانستم ، و بيشتر روزگار خود در مطالعهء دفاترى كه در علم طريقت ساختهاند چون قوت القلوب و احياء علوم الدين 6 و ديگر دفاتر كه برشمردن نام آن هر يكى تطويل دارد به سر مىبردم ، و آنچه مىطلبيدم هيچ اثر نمىديدم . چون قلق و اضطراب از حد بگذشت به حضرت بازگرديدم ، و چون در كتب مشايخ ديده بودم كه ايشان فرموده بودند كه حق - تعالى و تقدس - هر طالبى را كه صادق باشد ضايع نگذارد يا حضرت خضر پيغمبر 7 را بفرستد تا او را فايده دهد يا از جنيان 8 يكى قرين او گرداند تا او را راه بنمايد ، يا مردى را از آدميان - كه اين راه رفته باشد و بدان سر منزل رسيده و اين آب زندگانى چشيده - به سر وقت او فرستد تا او را تربيت فرمايد و از حضيض حرمان به حضرت رحمان رساند ، دل را بدان شاد مىداشتم چون در خود پيشنهادى 9 ديگر كه منسوب به ريا باشد نمىدانستم ، ديدم ناگاه صبح دولت بدميد و يكى از مريدان شيخ حقيقى سلطان المشايخ نور الملة و الدين عبد الرحمن الاسفراينى - كه از بندگان خاص إله و واصلان درگاه و سالكان اين راه بود - برسيد ، و به شرف دستبوس خدمتش مستعد شدم .
3 - چون حق تعالى را با اين بنده عنايتى بود كه از چنان ظلمتآباد خلاص فرموده ، در اين روزگار با هيچ خلقى چنين عنايتى و مرحمتى نفرمود ؛ ولايت آن بزرگوار را - أعنى شيخ نور الدين متعنا الله به طول بقائه - بدين بيچاره نمود ، و حوالت كار ما به دو فرمود . بعد از اين دست در دامن او زديم و به فرمان او گردن نهاديم و امتثال اشارات او را از لوازم شمرديم 10 .
4 - مقصود از اين تطويل آن است كه [ روزى گفتم ] : سلطان السالكين رضى الدين على لالا - رضى الله عنه - در سلوك مشايخ ديگر ياران را وصيتى مىفرمود و رسالهها در اين باب نوشته ؛ اصحاب فرمودند كه از جايى آنچه طالب را ناگزير است جمع كنيد تا طالبان را زحمت نباشد هر سخن را از جايى
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٢٧٨