لَصادِقٌ وَ إِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ )
( حقيقت ) . چون غير وجود حق جز عدم نيست بالضروره رتبهء تعينات را به جملگى مسمى است بدين عالم غايتى و انقراضى بود و در تعينات متوافقه مجازى انقطاع و انقضائى مىباشد كه آن مسمى است بطامة الكبرى و نشئه اخرى ليكن محجوب زمان و مكان را نظرى به فناى چيزى كه عمر آن دهور بود نرسد آنچنانكه گفته شد مگر وقتىكه طى زمان و مكان كرده شود
( كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ )
خاتمه . از بحثهاى رفته روشن شد كه قيامت كبرى را سه مثالست اول آنكه در هر طرفة العينى نسبت با هر شخصى و نسبت بجميع عالم واقع مىشود دوم آنكه مخصوصست بعارف بعد از موت اختيارى بحسب ترقى و تجدد احوال و سرعت سريان و كشف اسرار سيم مشتركست ميان اشخاص و انسان و مخصوص بدين نوع بعد از موت طبيعى است اما طامة الكبرى نيست الا با مجموع اشخاص و انواع و اجناس كه زمان را به كليّت طى كند
وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ )
و حوادث و امكان را طى كنند كه
يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ
و
إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ
و
إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ
و
إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ
الآيات ( حقيقت ) چنان كه قوت باطنيت مبدئى در معاش پيدا مىگردد و تعينات از اوضاع و هيئت بر وفق ظهور آن نشئه عارض او مىشود كه قوت عناصر و