با هزاران رنج بافته خواست تا مگسى صيد نمايد خود به قيد درآمد چندانكه سعى در آزادى كرد بر گرفتارى افزود عاقبت از دامى كه نهاده بود كامى نبرد و خود به دام افتاده ناگاه بمرد نظم .
جانورى جانورى را به دام * خواست كند صيد به صد اهتمام
حلقه دامش به قدم قيد شد * صيد به كف نامده خود صيد شد
باز كن آخر تو به عبرت نظر * . بين كه چه شد عاقبت جانور
قيد منه تا ننهى پا به قيد * صيد مكن تا نشوى خويش صيد
. تمت رساله جامع الاسرار از انتشارات كتابخانه احمدى شيراز على اكبر نورىزاده