برگرفتمى به دو قسم كردمى : قسمى بديشان رها كردمى و قسمى در سبد خود انداختمى . « 1 »
( 54 ) اين ضعيف « 2 » برين نسق مىرفت و زحمت بسيار مىكشيد بسبب آفتاب و نشستن و خاستن و ميان خود و ايشان سويت نگاه داشتن . تا درين مشقّت روزى بر خاطر اين ضعيف اين ظاهر شد « 4 » كه « التّعظيم لأمر اللّه و الشّفقة على خلق اللّه » ، پس اين شفقت نباشد كه خوشهء در راه مىاندازى ، تا ايشان بواسطهء آن در راه مىآيند و مردم پاى بر ايشان مىنهند و ايشان را هلاك مىكنند ؛ پس اولاتر آن باشد كه اين خوشگك را به آشيان ايشان نقل مىكنى و دانها از وى بيرون مىكنى ، تا بدان زحمت ايشان كمتر شود « 8 » . چون بران جمله اتّفاق افتاد ، زحمت اين ضعيف بيشتر شد و حاصل كمتر ، كه ناچار در آفتاب زيادت مىبايست ايستاد ، تا مقصود اين ضعيف نيز حاصل مىآمد . « 9 »
( 55 ) اتّفاق را روزى اين ضعيف مىخواست « 10 » كه خوشهء بمالد . ناگاه دست اين ضعيف به مورچگكى بازآمد ، چنان كه مورچگك افكار شد و نمىتوانست رفت . بدان سبب دردى از دل اين ضعيف برخاست ، « 11 » و دانست كه حرقت آفتاب را بواسطهء تحرّك ايشان « 12 » در ايشان تصرّف نيست ، « 13 » اكنون كه وى از جائى به جائى نقل نمىتواند كرد ، لا بدّ تأثير حرقت آفتاب را در وى اثر پديد آيد ، و بدان سبب وى را رنجى حاصل آيد « 14 » كه متحمّل باشد آن را « 15 » كه سبب عصيان شود . پس با خود در انديشيد كه بهتر از آن نباشد كه آشيان موران طلب كند و او را بسر آشيان « 16 » ايشان برد . اين خود عجب حالى بود ، كه هميشه
هامش
( 1 ) - گرفتمىN: + وL- - بديشانL: به ايشانN- - خودL: -N- -
( 2 ) - اين ضعيفL: -N- -
( 4 ) - اين ظاهر شدL: آمدN- -
( 8 ) - شودL: مىشودN- -
( 9 ) - كهN: -L- - مىآمدL: مىشدN- -
( 10 ) - مىخواستL: خواستN- -
( 11 ) - ازL:
درN- - برخاستL: پيدا شدN- -
( 12 ) ( 12 ، 13 ) - بواسطهء تحرك ايشانN: در ايشان تصرف نيستL- -
( 13 ) - در ايشان تصرف نيستN: بواسطهء تحرك ايشان تواند بودL- -
( 14 ) - راL: -N- - اثرL: -N- - وى را رنجى حاصل آيدL: در وى رنج زيادت گرددN- -
( 15 ) ( 14 ، 15 ) - كه متحمل باشد آن را كهL: و محتمل كه آنN- -
( 16 ) - بسر آشيانL:
به آشيانN