القصّه ، چون اين ضعيف را طلب مطلوب درجنبانيد ، نوها و خزها را « 1 » در چشم اين ضعيف حقير كرد ، و كهنها و ژندها را در چشم اين ضعيف زينتى پيدا شد .
( 52 ) و آن حكايت اوّل را سرّى عجب پديد آمد . طريق زهد اختيار كرد و با خود مقرّر كرد كه از دنيا بر اندك چيزى كه ناگزيرست اقتصار كند . چون چنان اتّفاقى « 4 » شد ، انديشيد كه بناء عمل صالح بر قوت صالح اولاتر . در دل بدان واسطه چيزى پديد آمد كه در لقمهء هركس شبههء اثبات مىكرد ، و آن نه نيك بود . پس چون وقت ارتفاع غلّه شد ، اين ضعيف با خود گفت كه بهتر آن باشد كه در راههائى كه مردم خوشه « 7 » به خرمن مىكشند مىگردد و از خوشههائى كه بر راه افتاده باشد برمىگيرد ، و اندكى كه از آن حاصل « 8 » مىشود ، روزگارى بدان بسر مىبرد . پس همچنان كرد و در راهها مىگشت ، و هركجا خوشگكى افتاده مىديد « 10 » ، برمىداشت و در سبدى جمع مىكرد .
( 53 ) پس دور نبود از آنكه « 11 » هركجا خوشگكى افتاده بود ، جمعى مورچگان بر آن جمع آمده بودند و نصيبهء خويش از آن حاصل مىكردند ؛ و اين ضعيف با آن نمىافتاد . « 12 » ناگاه بر دل اين ضعيف آشكارا گشت كه مقصود تو آنست تا « 13 » زحمت تو از خلق كم شود ؛ پس اين مورچگان كه ضعيفترين خلقند ، ايشان مىخواهند كه نصيب خويش ازين « 14 » خوشه بردارند « 15 » . تو ايشان را محروم مىكنى و در سبد خود مىاندازى : اين ظلم باشد ! در تحيّر افتادم و با خود گفتم : اگر برندارم ، من محروم باشم ، و اگر بردارم ، ايشان محروم باشند ؛ پس بهتر آنكه ميان ما انصافى پيدا آيد . و آن آن بود كه هر خوشهء را كه « 17 »
هامش
( 1 ) - خزها را : حروها راL: خزهاN- -
( 4 ) - بر اندكL: به اندكN- - اقتصارL:
قناعتN- -
( 7 ) - خوشهN: سؤالىL- -
( 8 ) - مىكشندN: نقل مىكنندL- - خوشههائىL: خوشههاN- - اندكى كهN: اندكى -L- -
( 10 ) - مىديدL: بودN- -
( 11 ) - از آنكهL: كهN- -
( 12 ) - بودندL: بودN- - نصيبهL: نصيبN- -
( 13 ) - تاL: كهN- -
( 14 ) - پسL: وN- - مورچگان كهL: مورچگان -N- - خلقندL: + وN- -
( 15 ) - بردارندL: برگيرند وN- -
( 17 ) - آنكهL: اينست كهN- - آيدL: گرددN- - و آن آن بود كهL: پسN