تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
اين همه وعدها به غير خود داد ، معلوم مىشود كه خيرات و طاعات ايشان مر خداوند را ، جلّ جلاله ، خاصّ نبوده است . لا جرم خداوند تعالى ايشان را بمراد و مقصود و مطلوب ايشان رسانيد و به غير خود مشغول گردانيد . پس بهشت نيز به حقيقت دنيا آمد ، بدليل حديث مصطفى ، عليه الصلاة و السلام ، كه « الدنيا ما شغلك عن اللّه » . و آنها كه كافران و منافقان‌اند ، مأواى ايشان دوزخ آمد ، چنان كه حقّ ، سبحانه و تعالى ، از حال ايشان خبر مىدهد ، كه
« وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى »
. « 6 » پس گوئيا مراد از اسم دنيا هم در دنيا نزديكى جستن بوده است به دوزخ ، يعنى هركه برگزيد هوا را بر خدا ، و حيوة او بنعمت و حرمت و يا به حشمت و مفاخرت باشد ، او نزديك باشد به دوزخ ، و اين دوزخ از آخرت بيرون نيست . پس اينجا دنيا را در آخرت بدين معنى محلّ پيدا شد . و اللّه اعلم ! ( 64 ) سؤال : اكنون كيانند كه از اين دو فريق بيرون‌اند ؟ لا بدّ اگر از اهل بهشت نباشند ، از اهل دوزخ باشند ، و اگر از اهل دوزخ نباشند ، از اهل بهشت باشند ؟ جواب : بدان كه خداوند ، سبحانه و تعالى ، چنين مىفرمايد :
« فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ »
. « 13 » اهل تحقيق چنين گفته‌اند كه اصحاب ميمنه اهل بهشت باشند و اصحاب مشئمه اهل دوزخ ، و السابقون مقرّبان حضرت الوهيّت كه در دنيا خدا را ، عزّ و علا ، جز از بهر او عبادت نكرده باشند و به گوشهء چشم صورت و معنى به غير او باز ننگريسته و به بهشت و دوزخ التفات نكرده و سه طلاق بر گوشهء چادر دنيا و آخرت بسته ، تا لا جرم خداوند ، سبحانه و تعالى ، مر ايشان را در بارگاه حضرت عزّت خود بار مىدهد و مقرّب حضرت الوهيّت مىگرداند و به هيچ خلق و مخلوق مشغول نمىكند . و در حقّ ايشان اين تشريف مىفرمايد كه
« أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ »
، « 21 » يعنى مر ايشان را خوف دوزخ نيست و اندوه آنكه
هامش
( 6 ) - سورهء 79 ( النازعات ) آيه‌هاى 38 الى 39 - - ( 13 ) ( 13 ، 14 ، 15 ) - سورهء 56 ( الواقعة ) آيه‌هاى 8 الى 11 - - ( 21 ) ( 21 ، 22 ) - سورهء 10 ( يونس ) آيهء 63 / 62
كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 151 | نور الدين عبد الرحمن اسفراينى / هرمان لندلت