« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ »
. « 1 » پس از اينجا معلوم و مفهوم مىشود كه ايشان را از بهر كارى ديگر آفريده است ، و آن معرفت ذات و صفات خداوندى است ، به شرط تعبّد بر قانون متابعت شريعت محمّدى ، صلوات اللّه و سلامه عليه ، چنان كه در كلام مجيد خود بيان مىكند كه
« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
، « 4 » اى :
ليعرفون . پس معلوم و محقّق مىشود كه از اين عبادت طاعتى مىخواهد كه معرفت بارى ، سبحانه و تعالى ، در ضمن آن حاصل آيد . و دليل ديگر آنكه داود ، عليه السلام ، بر حضرت سؤال مىكرد كه « يا ربّ ، لما ذا خلقت الخلق ؟ » جواب چنان مىآيد كه « يا داود ، كنت كنزا مخفيّا ، فأحببت أن أعرف ، فخلقت الخلق لأعرف » ؛ و فى رواية أخرى « فأردت أن أعرف » . پس از اينجا دانستيم كه واسطهء ارادت محبّت بوده است ، و واسطهء خلقت بنىآدم ارادت ؛ و مقصود از اين هر دو معرفتست ، و معرفت حقيقى جز از انسان درست نيايد . زيرا كه نفس انسان بود كه وى را بحمل اعباء بار امانت معرفت كرامت فرمود و وى را بر كلّ كائنات برگزيد و ممتاز گردانيد ، كه
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
الى قوله تعالى
« وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ »
، « 12 » از آنكه در آفرينش نفس انسان بود كه بارى ، سبحانه و تعالى ، بيد قدرت و صنيع حكمت وى را آينهء جمالنماى حضرت الوهيّت گردانيد . لاجرم چون نفس انسانى تربيت مىيابد و بكمال مرتبهء خود مىرسد ، جملگى صفات الهى وى را مشاهده و معاينه مىشود ، و بدان واسطه بشناخت و يافت حقّ ، عزّ اسمه ، مىرسد ، و حقيقت اين كلمهء نبوى و گفتهء مصطفوى كه « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » وى را دست مىدهد و بر وى روشن مىشود .
( 8 ) پس در تقدير نفس انسان بر مثال كانيست كه از وى آهن مىگيرند ، چنان كه در كلمات شيخ عبد اللّه انصارى مىآيد ، قدّس اللّه روحه العزيز : « آه آه ، از تفاوت راه ، دو آهنست از يك گاه ، يكى نعل ستور آمد و ديگر آينهء شاه ! » . لا بدّ ابتدا آهن را كه از كان بيرون آورند ، وى بدان محلّ نباشد كه از وى آينه سازند ، بلكه وى را به لطايف
هامش
( 1 ) - سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 178 / 179
- -
( 4 ) - سورهء 51 ( الذاريات ) آيهء 56 - - ليعبدون : + باز مىفرمايد كهL( حاشيه ، و گويا منظور اصلى « ابن عباس مىفرمايد » بوده باشد )
- -
( 12 ) ( 12 ، 13 ) - سورهء 33 ( الاحزاب ) آيهء 72