نوشتههاى نثر مثنوى معنوى نيز از ولد است و در آنجا هركسى كه مثنوى مىخواند نمونههاى نثر ولد را هم مىبيند . به گفته مرحوم استاد جلال الدين همايى ( ولدنامه - ص 30 ) مىتوان از ميان نثر ولد نمونههاى فراوان براى نثر فارسى و سليس جدا كرد . حسن ختام را چند نمونه از آن اينجا مىآوريم :
در بيان اين معنى كه حق تعالى مىفرمايد :
فالِقُ الْإِصْباحِ
، فلق شكافتن است . حق تعالى صبح را مىشكافد تا از وى نور آفتاب ظاهر شود و عالم ازو روشن گردد تا به واسطه آن نور خلقان صنعهاى حق را كه در جهان پيدا كرده است از عجايبهاى بىشمار برو بحر ببينند و مشاهده كنند . . . ص 14
در بيان آنكه هر هستى كه آدمى را حاصل شد از نيستى شد ، اول خاك بود ، خاك نيست شد ، گياه گشت . اگر در خاكى بماندى گياه نشدى . باز [ اگر ] گندم و ميوههاى در معده هضم نشدندى ، جان و قوت و شهوت نگشتى . باز منى در رحم اگر نيست نگشتى آدمى نشدى همچنين از هر نيستى هستيئى به از اولينه حاصل كرد . . . ص 53
در بيان آنكه جهد آدمى بىعنايت خدا كارگر نباشد و مؤثر نيايد بلكه آن جهد را كه مىكند از خدا بايد دانستن . اگر او را از آن جهد مقصود حاصل شود حقيقت گردد كه عنايت خدا با آن جهد همراه بوده است كه : من يهدى اللّه فهو المهتدى . . . ص 70
در بيان آنكه شعر اوليا تفسير قرآن است زيرا مضمون قرآن مدح نيكان و ذم بدان است . و جزاى نيكان جنت است و جزاى بدان دوزخ . من اوله الى آخره بيان اين معنى است و شعر اوليا شرح آن است ، به خلاف شعر شعرا كه همه مدح اهل دنياست ، و مبالغه و دروغ ، در حق هر يكى ازيشان يك چيز را صد هزار چيز مىگويند هرچند كه دروغ و مبالغه را بيشتر مىكنند خوشتر مىآيد كه : اطيب الشعر اكذبه ، . . .
ص 206
نسخ انتهانامه
چون تصميم به تصحيح انتهانامه گرفتم به دنبال نسخ خطى رفتم و فكر مىكردم كه چند نسخه - حد اقل 4 نسخه - تهيه خواهم كرد . و ليكن هرچند بيشتر گشتم كمتر به مقصود رسيدم . فهرست تمام كتب خطى را تصفح كردم ليكن تنها دو نسخه به دست آوردم و به ناچار مقابله را با اين دو نسخه شروع