نهى از تسميه حجت ( ع ) وارد شده است ( از جمله ) چهار حديث در كتاب اصول كافى ج 1 ص 332 - 333 ) تلفظ بصريح اسم حضرت قائم را نهى كردهاند لذا رسم بر اين شده است كه در كتابت اسم جليل آن حضرت را نيز به صورت فوق و با حروف مقطعه بنويسند تا خواننده غافل و ناآگاه بتلفظ نام آن بزرگوار مجبور نگردد و به همين سبب از رسم الخط قراردادى دراينباره پيروى شد .
نهى از تسميه و نام بردن « امام » در نزد « اسماعيليه » نيز شايع است و لذا اسماعيليه گاهى براى احتراز از تسميه امام بجمله دعائيه ( على ذكره السلام ) اكتفا مىكنند
9
. صفحه ( 90 ) - و چون از چهل سال درگذشت و اين تعلق پيدا نيامد من بعد پيدا نيايد .
بيتى از معلقه « زهير بن ابى سلمى » نيز همين مطلب را بيان مىكند كه :
و ان سفاه الشيخ لا حلم بعده * و ان الفتى بعد السفاهة يحلم
اما شك نيست كه اين مطلب مطلبى خطابى است نه برهانى .
صفحه ( 92 ) - كافور - معروفست و آن دو قسم مىباشد يكى از درخت حاصل مىشود و آن را « جودانه » مىگويند و ديگرى عملى ( يعنى مصنوع ) و آن چوبى است كه مىجوشانند و از آن برمىآورند . و هر چيز سفيد را به آن نسبت كنند .
( برهان قاطع )
اين كلمه كه در فارسى و عربى به يك معنى استعمال مىشود صورت عربى كلمه
) ARUPPAK (
هندى سانسكريتى است ( شرح اسماء العقار - رديف 206 )
صفحه ( 93 ) - در بيان كرامت و معجزه :
معجزه : كارى كه خارق عادت باشد و بعلاوه موجب خير و سعادت گردد و با ادعاى نبوت نيز همراه باشد و مقصود از آن مدلل و آشكار ساختن راستگويى - آنكسى است كه مدعى پيامبرى از جانب خداى تعالى است . ( ترجمه از تعريفات ص 195 )
كرامت - ظهور كار خارق عادتى است از جانب كسى بىآنكه با ادعاى نبوت همراه باشد . ( تعريفات ص 161 )
استدراج - امر خارق عادتى است كه از كافر يا فاجرى موافق دعواى او بروز كند ( كشاف اصطلاحات الفنون - بنقل از لغتنامه )
مأخذ اين فصل و بيان مشروح مطلب آن همانست كه « شيخ اشراق » بتفصيل آن را در مقاله پنجم « حكمة الاشراق » تحت عناوين :
« فى بيان سبب الإنذارات و الاطلاع على المغيبات » و « فى ما يتلقى الكاملون من المغيبات » بيان كرده است . و پس از « نسفى » نيز قطب الدين شيرازى آن را بطور مستوفى شرح كرده است . ( صفحه 523 الى 542 شرح حكمة الاشراق )
و براى اطلاع بيشتر دراينباره رجوع فرمايند به مقدمه محققانه استاد همائى بر كتاب « مصباح الهداية » ص 91 الى 96 .