تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الحقايق ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
و اين زمين بيقين نه زمين عالم اجسام است . چون معلوم كردى كه اين مفيض بهر نوعى كه هست سماست و مستفيض بهر نوعى كه هست ارض است پس بر اين تقدير عده سماوات و ارضين كسى را معلوم تواند بود ( كذا - ظ كما فى النسخة الأستانة : نتواند بود )
خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ
« 1 » دلالت نمىكند بر آنكه به غير اين هفت ديگر نباشد .

فصل

بدانكه اگرچه سما مفيض و ارض مستفيض است اما مرتبهء قبل از مرتبهء سماست ( كذا - ظ : اما مرتبهء ارض قبل از مرتبهء سماست ) پس حوا قبل از آدم باشد اگرچه هرگز نبود كه ارض نبود و سما نبود زيرا كه هميشه ارض بود و سما بود اما مرتبه ارض پيش از مرتبه سماست و از اينجاست كه اول ذكر « ن » مىكند و آنگاه ذكر « قلم » چنان كه مىفرمايد :
ن . وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ
« 2 » و موجودات از اين سه قسمت بيرون نيستند : يا فيض رساننده‌اند يا فيض قبول‌كننده يا آنچه از ميان ايشان پيدا آيند .

فصل در بيان تبديل آسمان و زمين

بدانكه انسان را چهار نشأ است و نفخ صور چهار نوبتست زيرا كه موت و حيات چهار نوبتست : در نشأت اول بصور اشيا زنده است و از طبايع اشيا مرده است و در نشأت دوم بصور و طبايع اشيا زنده است و از خواص اشيا مرده است و در نشأت سيم بصور و طبايع و خواص اشيا زنده است و از حقايق اشيا مرده است و در نشأت چهارم بصور و طبايع و خواص و حقايق اشيا زنده است . و در اول جمله در خواب غفلت و ظلمت و جهالت‌اند :
ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ
« 3 » و جمله در نصب و خيال و غرور و پندارند چنين مىدانند تمام كه مگر وجودى و حياتى و ذاتى و صفاتى دارند
هامش
( 1 ) - طلاق 12 ( 2 ) - قلم 2 - 1 ( 3 ) - نور 37