شريعت قصد كردن مخصوص است يعنى قصد خانه خداى تعالى و تقدس و در حقيقت هم قصد كردن مخصوصست يعنى قصد خداوند خانه تعالى و تقدس .
چون اين مقدمات معلوم كردى اكنون بدان كه خداوند را تعالى و تقدس دو خانه است : يكى در آفاق و يكى در انفس . آنكه در آفاقست خانهايست كه ابراهيم على نبينا و عليه السلام برآورده است و آن در مكه است . و آنكه در انفس است دل بنده مؤمن است چنان كه بموسى عليه السلام خطاب كرد كه : « يا موسى فرغ لى بيتا حتى أسكنه » موسى عليه السلام گفت : خداوندا تو از جا و مكان منزهى ترا خانه كجا باشد و كدام خانه لايق تو باشد ؟ خداوند فرمود :
« لا يسعنى ارضى و لا سمائى و انما يسعنى قلب عبدى المؤمن » .
آن خانه كه در آفاقست از عالم خلق است و اين خانه كه در انفس است از عالم امر است آن خانهء آب و گلست و اين خانهء جان و دلست آن خانهء صورتست و اين خانهء معنيست آن خانهء محدود است و اين خانه نامحدود است آن خانه جماد است و اين خانه حياتست آن خانه را ابراهيم عمارت كرد و اين خانه را خداوند خانهء ابراهيم منور كرد شرف و مرتبهء زائر به قدر شرف و مرتبه مزور باشد چنان كه قدر و شرف علم به قدر شرف معلوم باشد . تا سخن دراز نشود و از مقصود باز نمانيم .
فصل
بدانكه : حجى است در شريعت و حجى است در طريقت و حجى است در حقيقت .
آن حج كه در شريعت است معروف است و همان رسيدن است به زمين عرفات و به خانهء خداى كه در آفاقست .
و آن حج كه در طريقت است رسيدن به خانهء خداى كه در انفس است و همان رسيدن است به حقيقت خود و خود را شناختن است . آنجا سفر در ظاهر و اينجا سفر در باطن است . آنجا قطع منازل بر است و اينجا وصل مقامات بحر است .
و آن حج كه در حقيقت است رسيدن به خداوند خانه است چنان كه ابراهيم چون به خداوند خانه رسيد و از كثرت و هستى خود خلاص يافت و بعالم