پيشگفتار [ سيد على اصغر ميرباقرى فرد ]
جويان اتّصال بسى خلق و حق ، عزيز * كز نيستان به هست محال است اتصال
وصل و فراق خلق دو چيز اقتضا كند * او نيست جز يكى نه فراق است و نه وصال
كشف الحقائق ، عزيز نسفى ، ص 158
هرچند تصوّف در دوران اوليّه بر محور زهد شكل گرفت و بناى آن بر اصول سادهاى استوار شد ، اما اهل تصوّف از همان ابتدا در مشى و سلوك خويش باهم اختلافاتى پيدا كردند . گروهى مانند حسن بصرى و فضيل عياض ، حزن را با زهد همراه ساختند و برخى چون رابعهء عدويه و ذو النّون مصرى محبّت را با زهد درآميختند و كسانى چون شقيق بلخى و شاگردان او توكّل را نيز در پيش گرفتند . با گذشت زمان و عميقتر شدن اين اختلافات حتّى مكتبهاى مختلفى در تصوّف مطرح شد و صوفيان به فرقههاى گوناگون تقسيم شدند ، اما تمام اين تفاوتها در سير و سلوك به فروع تصوّف اختصاص داشت و اصول و مبانى آن كمتر مورد اختلاف واقع مىشد . از قرن ششم هجرى بتدريج اختلافات عميقتر و اساسىترى آشكار شد كه در مبانى تصوّف دگرگونى پديد آورد . اين تحوّل در قرن هفتم هجرى به اوج خود رسيد و ديدگاههاى عرفانى با آراى صوفيان پيشين تفاوتهاى بنيادى پيدا كرد و عرفان افزون بر تبيين مباحث عملى در مقام پاسخگويى به مسائلى برآمد