زيادى شده است كه اختصارا به آنها اشاره مىشود .
عالم علوى - عالم ملكوت و جبروت ، افلاك و ستارگان كه كون و فساد ندارند .
عالم سفلى - اجسام عنصرى يا عناصر اربعه يا عالم كون و فساد
عالم جبروت - عالم وحدت صرف و مبدأ وجود و عدم « 1 »
عالم عقول را عالم جبروت گويند . « 2 »
عالم ملكوت - عالم امر ، عالم غيب ، عالم باطن ، عالم روحانى
عالم ملك - عالم ظاهر ، عالم شهادت ، عالم جسمانى ، عالم ناسوت ، عالم طبيعت .
عالم صغير - انسان كه نمودار جهان كبير است .
أ تزعم انك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الكبير
عالم صغير از روى نمونه عالم كبير ساخته شده است ، اگر تامل كنى :
در آسمان هفت فلك ساخته در اين جسد هفت عضو .
در فلك دوازده برج است و در اين به نيت دوازده ثقبه بر مثال دوازده برج . دو چشم و دو گوش و دو بينى و دو پستان و دو راه معروف و دهن و ناف . چنان كه برجها در آسمان لختى جنوبىاند و لختى شمالى ، اين ثقبهها در جسد لختى سوى يمينند و لختى سوى شمال .
چنان كه بر فلك آسمان هفت كوكب است كه آن را سيارات گويند ، همچنين در جسد تو هفت قوت است . قوت باصره ، سامعه ، ذائقه ، شامه ، لامسه ، ناطقه ، عاقله .
اين اعتبار جسد است به عالم علوى ، اما اعتبار جسد به عالم سفلى آن است كه : جسد همچون زمين است عظام همچون جبال ، مخ چون معادن ، جوف چون دريا ، امعا و عروق چون جداول ، گوشت چون خاك ، موى چون نبات ، پيش روى چون مشرق ، پس پشت چون مغرب ، يمين چون جنوب ، يسار چون شمال ، نفس چون باد ، سخن چون رعد ، اصوات چون صواعق ، خنده چون نور ، غم و اندوه چون ظلمت ، گريه چون باران ، ايام صبى چون ايام ربيع ، ايام شباب چون ايام صيف ، ايام كهولت چون ايام خريف ، ايام شيخوخت چون ايام شتا . « 3 »
عرش تخت ،
« إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ »
« 4 »
هامش
( 1 ) . ص 78 ، متن حاضر .
( 2 ) . فرهنگ اصطلاحات فلسفى
( 3 ) . كشف الاسرار ، ج 6 ، ص 343 به بعد .
( 4 ) . سورهء اعراف ، آيهء 52 .