نشسته نشسته و غلتان غلتان « 1 » مىتوانيد خود را آنجا رسانيدن كه آنجا آبهاى شيرين خنك بسيارست . » و طعامهاى گوناگون و حمّامها « 2 » و تنعمها و خوشىها و لذّتهاى آن شهرها را برشمرد . لحظهاى ديگر آن عرب بيامد كه شوهرش بود تائى چند « 3 » از موشان « 4 » دشتى صيد كرده بود . زن را فرمود كه آن را پخت و چيزى از آن به مهمان دادند . مهمان چنانكه بود ، كور و كبود 195 ، از آن تناول كرد . بعد از آن در نيمشب « 5 » مهمان بيرون خيمه خفت . زن به شوهر مىگويد هيچ « 6 » شنيدى كه اين مهمان چه وصفها و حكايتها كرد . قصهء مهمان « 7 » تمام به شوهر بخواند ، عرب گفت « همانا اى زن « 8 » مشنو ازين چيزها كه حسودان در عالم بسيارند . چون ببينند بعضى را كه به آسايش « 9 » و دولتى رسيدهاند حسدها كنند و خواهند كه ايشان را ازآنجا آواره كنند و از آن دولت محروم كنند .
اكنون اين خلق چنيناند چون كسى از روى شفقت پندى دهد حمل كنند بر حسد الّا چون در وى اصلى باشد عاقبت روى به معنى آرد . چون بر وى از روى الست قطرهاى چكانيده باشند عاقبت آن قطره او را از تشويشها و محنتها برهاند . بيا آخر چند از ما دورى و بيگانه و در ميان تشويشها و سوداها ؟ الّا با قومى كسى چه سخن گويد چون جنس آن نشنيدهاند از كسى و نه از شيخ خود ؟
شعر
چون « 10 » اندر تبارش بزرگى نبود * نيارست نام بزرگان شنود 196
روى به معنى آوردن اگرچه اوّل چندان نغز ننمايد الّا هرچند كه رود شيرينتر نمايد به خلاف صورت : اوّل « 11 » نغز نمايد الّا هرچند كه با وى بيشتر نشينى سرد شوى . كو صورت قرآن و كجا « 12 » معنى قرآن ؟ در آدمى نظر كن كو صورت او و كو « 13 » معنى او ؟ كه اگر معنى آن صورت آدمى مىرود لحظهاى در خانهاش رها نمىكنند .
هامش
( 1 ) . ح : غلطان غلطان
( 2 ) . ح : حمامها ( بدون واو )
( 3 ) . اصل : تا چند
( 4 ) . ح : از اين موشان
( 5 ) . ح : نيمشب ( در ) ندارد
( 6 ) . ح : كه هيچ
( 7 ) . ح : مهمان را
( 8 ) . ح : هاى اى زن مشنو
( 9 ) . ح : كه در آسايش
( 10 ) . ح : چو
( 11 ) . ح : كه اول
( 12 ) . ح : كجا ( واو ) ندارد
( 13 ) . ح : كو معنى ( واو ) ندارد