لم يذق لم يدر هر كس كو نخورد * كى بوهم آرد جعل انفاس ورد
( 369 - 25 )
« از بهر آنكه از زبان مزهء عسل حاصل نشود به زبان آگاه كردن اين مزه باشد و ليكن مزه حاصل نشود تا آنگاه كه طلب نكنى » ص 352 .
كس به زير دمّ خر خارى نهد * خر نداند دفع آن برمىجهد
خر ز بهر دفع خار از سوز و درد * جفته مىانداخت صد جا زخم كرد
( 5 - 12 )
« اين خر نفس چه جفتهها مىاندازد و چگونه برمىسكيزد تا راكب خود را نه اندازد سود ندارد و اين بار خود نه اندازد چشم را به يك سوى و زبان را به يك سوى ميان را به يك سوى بنگر كه اين خر نفس ترا كدام ديو است كه خار زير دم نهاده است » ص 356 .
گر دم خلع و مبارا مىرود * بد مبين ذكر بخارا مىرود
ذكر هر چيزى دهد خاصيّتى * زانكه دارد هر عرض ماهيّتى
( 294 - 17 )
« علاى ترك گفت كه هر قومى را و هر جايى را خاصيّتى است كه از ايشان سخن ديگر آيد و فعل ديگر آيد » ص 357 .
در جهان هر چيز چيزى جذب كرد * گرم گرمى را كشيد و سرد سرد
( 106 - 25 )
« گفتم كه هر چيزى چيزى جذب كند و چيزى ربايد سنگ مغناطيس آهن ربايد و كهربا كه ربايد » ص 357 .
مرغ را پر مىبرد تا آشيان * پرّ مردم همّتست اى مردمان
( 553 - 28 )
« همّت چون پر بود هر كسى به همّت مىپرد تا بجاى خويش رسد » ص 372 .
چون نبىّ السّيف بوده است آن رسول * امّت او صفدرانند و فحول
مصلحت در دين ما جنگ و شكوه * مصلحت در دين عيسى غار و كوه
( 563 - 1 )