حاصل اينست كه هر كرا قوّتى دادند به نزد روزيش مىبرند و هر كرا قوّتى ندادند روزى را به نزد او مىبرند » ص 396 .
عيب شد نسبت بمخلوق جهول * نى به نسبت با خداوند قبول
كفر هم نسبت به خالق حكمتست * چون بما نسبت كنى كفر آفتست
( 52 - 14 )
« پس كفر و غفلت اگر چه نسبت بمحلّ خود تباه آمدند و ليكن نسبت بدانكه ازو حياة حميده پديد خواهد آمدن بس نيكو آمد پس همه چيزها نسبت به بارى نيكو باشد » ص 401 .
دو سر انگشت بر دو چشم نه * هيچ بينى از جهان انصاف ده
ور نبينى اين جهان معدوم نيست * عيب جز انگشت نفس شوم نيست
( 38 - 4 )
« همچنانكه اگر انگشت برابر مردم ديده بدارى بسبب آن يك انگشت نه آسمان را بينى و نه خورشيد را و نه زمين را ازين همه عالم به پردهء يك انگشت محروم شوى نيز سرانگشت نادانى پيش ديدهء دانش تو ايستاده است تا آن جهان را نبينى و ندانى » ص 414 .
مؤمنان در حشر گويند اى ملك * نى كه دوزخ بود راه مشترك
مؤمن و كافر بر آن يابد گذار * ما نديديم اندر اين ره دود و نار
نك بهشت و بارگاه ايمنى * پس كجا بود آن گذرگاه دنى
پس ملك گويد كه آن روضهء خضر * كان فلانجا ديدهايد اندر گذر
دوزخ آن بود و سياستگاه سخت * بر شما شد باغ و بستان و درخت
چون شما اين نفس دوزخخوى را * آتشىّ گبر فتنهجوى را
جهدها كرديد تا شد پرصفا * نار را كشتيد از بهر خدا
آتش شهوت كه شعله مىزدى * سبزهء تقوى شد و نور هدى
( 161 - 7 ببعد )
« مؤمنان چون از دوزخ بگذرند فرشتگان گويند دوزخ آن بود كه گلستان