نباشد چو انس از فعل منست همهء كلمات دوستان و راز گفتن ايشان و مماسّهء ايشان و مصاحبت ايشان من هست مىكنم پس هست را با هستكننده چگونه آرام نباشد و با كى خواهد موانست بودن كه دايم ماند جز با من اكنون ذكر مىگوى و با اللّه و با صفات او انيس مىباش و قرآن مىخوان و حقيقت انس را مشاهده مىكن
اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
« 1 » چون نفاذ مشيّت هيچكس را نيست جز اللّه را و من خواستهء آن خواستم خواست را با خواهنده چگونه انس نباشد
الْحَيُّ
« 2 » چون زنده دايم است چگونه بازنده انس نباشد
الْقَيُّومُ
« 3 » همه روزگار ترا مىسازد و تصرفات ترا راست مىدارد چگونه ترا با او سخن و راز و انس نباشد
لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ
« 4 » چو هيچ زمانى بىخبر نباشد چگونه حال خود را با وى عرضه نتوانى داشتن عاشقان بيدار باشند مگر تو معشوقهء كه خفتهء اكنون وجود تو چون شاخ ريحان در دست اللّه است همه شكوفههاى شهوت و برگهاى رازت با اللّه بايد كه باشد ( و اللّه اعلم ) .
فصل 90
چون اللّه بنده را شايسته مقام قرب گرداند و او را شراب لطف ابد بچشاند ظاهر و باطنش را از ريا و نفاق و صافى كند محبّت اغيار را در باطن وى گنجايى نماند مشاهد لطف خفى گردد به چشم عبرت در حقيقت كون نظاره مىكند از مصنوع با صانع مىنگرد و از مقدور بقادر مىرسد آنگاه از مصنوعات ملول گردد و به محبّت صانع مشغول گردد دنيا را خطر نماند عقبى را بر خاطر او گذر نماند غذاى او ذكر محبوب گردد تنش در هيجان شوق معبود [ مى ] نازد دل در محبّت محبوب مىگدازد نه روى اعراض نه سامان اعتراض چون بميرد حواس ظاهرش از دور فلك بيرون آيد كلّ اعضاش از حركت طبيعيش ممتنع گردد اين همه تغيّر ظاهر را بود و ليكن باطن از شوق و محبّت پر بود اموات عند الخلق أحياء عند الرّبّ .
( حرام دارم با مردمان سخن گفتن * و چون حديث تو آيد سخن دراز كنم )
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 255 .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 255 .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 255 .
( 4 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 255 .