بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
فصل 87
يادم آمد كه
وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
« 2 » . گفتم بايد كه ببينم جز سمع و بصر و عقل و ادراك و اختيار و حيوة و علم و قدرت خود نمىديدم و درينها نظر كردم تاروپود اينها را وقتى كم [ و ] وقتى بيش مىيافتم و وقتى ناقص و وقتى كامل مىيافتم و هماره متغيّر و منفسخ و منعزم « 1 » مىيافتم گفتم [ كه ] اين معانى از آن من نيست و در دست من نيست كه اگر از آن من بودى پيوسته كامل داشتمى اكنون از آن كسى ديگر آمد و آن اللّه باشد پس علم و حيوة اللّه به من پيوسته باشد اكنون در اوصاف و معانى خود نظر كنم اللّه را ديده باشم و او مونس من باشد و همه تدبير و رأى من كلمات اللّه باشد اكنون من دو قسم آمدم يكى اجزاى باخبر و آن اللّه است كه او را مىبينم و قسم ديگر آن اجزاى بىخبر و جمادى كه آن را اللّه بلطف و كرم پرورده است و مىپروراند اكنون ادراكات در همه خلقان از آن اللّه باشد و اللّه با ايشان باشد اكنون در اللّه مىنگرم و مىزارم و مىنالم كه رحمتت وافر دار و مرا بهشت ادراكات خوش مىده گويى از اللّه با هركسى پا رهاستى در يكى بيشتر و در يكى كمتر آن جزو كلانتر از اللّه ، اللّه آن جزو خردتر مىشود تا او را در آن لحظه محو مىكند و از خود مىستاند اكنون هر حالت كسى كه به حالت كسى ديگر مغلوب مىشود آن غالب اللّه مىشود اين عداوت در ميان آدميان و حيوانات گويى از بهر آنست كه تدبير در هر ذاتى اجزاى اللّه است و همهء اجزاء با يكديگر مونس چون به يكديگر مىرسند و يكديگر را مىشناسند آن كمتر محو مىشود در آن كلانتر و در پاى وى مىافتد و در كنارش مىگيرد و يكى مىشود لاجرم آن ذات در پاى آن ذات ديگر مىافتد و سجده مىكند آن سجدهء عارفانست و آن هستى و خويشتنبينى و تكبّر چون پردهء است در ميان اجزاى تدبير اللّه ، عداوت آنست كه بسبب آن پرده به يكديگر نمىرسند دنيا آن خويشتنبينى
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 57 ، آيهء 4 .
( 1 ) - ظ : منصرم .