تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
هر كه شورِ من بديد از دست شد * گر چه بس هشيار آمد مست شد
چون نبينم محرمى سالى دراز * تن زنم با كس نگويم هيچ راز
چون كند معشوقِ من در نوبهار * مشكِ بوِى خويش بر عالم نثار ،
من بپردازم خوشى با او دلم * حل كنم بر طلعتِ او مشكلم
باز معشوقم چو نا پيدا شود * بلبلِ شوريده كم گويا شود
زان كه رازم در نيابد هر يكى * رازِ بلبل گل بداند بىشكى
من چنان در عشقِ گل ، مستغرقم * كز وجودِ خويش محوِ مطلقم
در سرم از عشقِ گل سودا بس است * زان كه مطلوبم گلِ رعنا بس است
طاقتِ سيمرغ نارد بلبلى * بلبلى را بس بود عشقِ گُلى
چون بود صد برگ دلدارِ مرا * كى بود بىبرگيى كارِ مرا
گل كه حالى بشكفد چون دلكشى * از همه در روىِ من خندد خوشى
چون ز زيرِ پرده گل حاضر شود * خنده بر روىِ منش ظاهر شود
كى تواند بود بلبل يك شبى * خالى از عشقِ چنان خندان لبى ؟
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 63 | فريد الدين العطار النيسابوري