تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
عزمِ ره كردند و در پيش آمدند * عاشقِ او دشمنِ خويش آمدند
ليك چون ره بس دراز و دور بود * هر كسى از رفتنش رنجور بود
گر چه ره را بود هر يك كار ساز * هر يكى عذرى دگر گفتند باز :

حكايات بلبل

بلبلِ شيدا در آمد مست مست * وز كمالِ عشق نه نيست و نه هست
معنيى در هر هزار آواز داشت * زيرِ هر معنى جهانى راز داشت
شد در اسرارِ معانى نعره زن * كرد مرغان را زفان بند از سخن
گفت بر من ختم شد اسرارِ عشق * جملهء شب مىكنم تكرارِ عشق
نيست چون داوود يك افتاده كار * تا زبورِ عشق خوانم زار زار
زارى اندر نى ز گفتارِ من است * زيرِ چنگ از نالهء زارِ من است
گلسِتانها پر خروش از من بود * در دلِ عُشّاق جوش از من بود
باز گويم هر زمان رازى دگر * در دهم هر ساعت آوازى دگر
عشق چون بر جانِ من زور آورد * همچو دريا جانِ من شور آورد