خهخه اى كبكِ خرامان در خرام * خوش خوشى از كوهِ عرفان در خرام
قهقهه در شيوهء اين راه زن * حلقه بر سندانِ دارُ اللّه زن
كوهِ خود در هم گداز از فاقهاى * تا برون آيد ز كوهت ناقهاى
چون مُسلَّم ناقهاى يا بى جوان * جوى شير و انگبين بينى روان
ناقه مىران گر مصالح آيدت * خود به استقبال صالح آيدت .
مرحبا اى تُنْگْ باز تنگ چشم * چند خواهى بود تند و تيز خشم
نامهء عشقِ ازل بر پاى بند * تا ابد آن نامه را مگشاى بند
عقلِ مادرْ زاد كن با دل بَدَل * تا يكى بينى ابَد را با ازَل
چار چوبِ طبع بشكن مردوار * در درونِ غارِ وحدت كن قرار
چون به غار اندر قرار آيد تو را * صدرِ عالم يارِ غار آيد تو را .