خهخه اى موسيجهء موسى صفت * خيز موسيقار زن در معرفت
كرد از جان مردِ موسيقى شناس * لحنِ موسيقىِ خِلقت را سپاس
همچو موسى ديدهاى آتش ز دور * لا جَرَم موسيجهاى بر كوهِ طور
هم ز فرعونِ بهيمى دور شو * هم به ميقات آى و مرغِ طور شو
پس كلامِ بىزفان و بىخروش * فهم كن بىعقل و بشنو نه به گوش .
مرحبا اى طوطىِ طوبىنشين * حُلّه در پوشيده طوقى آتشين
طوق آتش از براى دوزخىست * حُلّه از بهرِ بهشتى و سخىست
چون خليل آن كس كه از نمرود رَست * خوش تواند كرد بر آتش نشست
سر بزن نمرود را همچون قلم * چون خليل اللّه در آتش نِه قدم
چون شدى از وحشتِ نمرود پاك * حلّه پوش ، از آتشين طوقت چه باك .