گر يدِ بيضا نبوديش آشكار * كى گرفتى ذو الفقار آنجا قرار ؟
گاه در جوش آمدى از كارِ خويش * گه فرو گفتى به چَه اسرارِ خويش
در همه آفاق همدم مىنيافت * در درون مىگشت و محرم مىنيافت .
[ در تعصّب گويد ]
اى گرفتارِ تعصّب مانده * دايماً در بغض و در حُب مانده
گر تو لاف از عقل و از لُب مىزنى * پس چرا دم در تعصّب مىزنى ؟
در خلافت ميل نيست اى بىخبر * ميل كى آيد ز بوبكر و عمر ؟
ميل اگر بودى در آن دو مقتدا * هر دو كردندى پسر را پيشوا
هر دو گر بُردند حق از حق وران * منع واجب آمدى بر ديگران
منع را گر نا پديدار آمدند * تركِ واجب را روا دار آمدند
گر نمىآمد كسى در منعِ يار * جمله را تكذيب كن يا اختيار
گر كنى تكذيب اصحابِ رسول * قولِ پيغامبر نكردستى قبول
گفت « هر ياريم نجمى روشن است * بهترينِ قرنها قرنِ من است