چون نبود او تا كند بيعت قبول * بُد به جاى دستِ او دستِ رسول
حاضران گفتند ما بر سودمى * گر چو ذو النّورَين غايب بودمى .
در نعت على رضى اللّه عنه
خواجهء حق پيشواىِ راستين * كوهِ حلم و بابِ علم و قطبِ دين
ساقىِ كوثر ، امامِ رهنماى * ابن عمِ مصطفى ، شيرِ خداى
مرتضاىِ مجتبا ، جُفتِ بتول * خواجهء معصوم ، دامادِ رسول
در بيانِ رهنمونى آمده * صاحبْ اسرارِ « سَلُونى » آمده
مقتدا ، بى شك ، به استحقاق اوست * مفتىِ مطلق علَى الإطلاق اوست
چون على از عَيْبَههاى حق يكىست * عقل را در بينشِ او كى شكىست
هم ز « اقضا كُم عَلِى » جان آگه است * هم « عَلِى مَمسُوس فى ذاتِ اللّه » است
از دمِ عيسى كسى گر زنده خاست * او ، به دَم ، دستِ بُريده كرد راست
گشته اندر كعبه آن صاحب قبول * بُت شكن بر پُشتىِ دوشِ رسول
در ضميرش بود مكنوناتِ غيب * زان بر آوردى يدِ بيضا ز جَيْب