تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
در نعت ابو بكر صدّيق رضى اللّه عنه
خواجهء اوّل كه اوّل يار اوست * « ثانى اثْنَيْن اذْ هُما فى الغار » اوست
صدرِ دين ، صدّيقِ اكبر ، قطبِ حق * در همه چيز از همه بُرده سَبَق
هر چه حق از بارگاهِ كبريا * ريخت در صدرِ شريف مصطفى ،
آن همه در سينهء صدّيق ريخت * لا جَرَم تا بود ازو تحقيق ريخت
چون دو عالَم را به يك دم در كشيد * لب ببست از سنگ و خوش دم در كشيد
سر فرو بُردى همه شب تا به روز * نيم شب هويى بر آوردى بسوز
هوىِ او تا چين برفتى مشكبار * مشك كردى خونِ آهوىِ تتار
زين سبب گفت آفتاب شرع و دين * علم بايد جُست از اينجا تا به چين
سنگ زان بودى به حكمت در دهانْش * تا به سنگ و هنگ هو گويد زفانْش
نى كه سنگش بر زفان بگرفت راه * تا نگويد هيچ نامى جز إله
سنگ بايد تا پديد آيد وقار * مردمِ بىسنگ كى آيد به كار
چون عمر مويى بديد از قدرِ او * گفت « كاش آن مويمى بر صدرِ او ! »