اهلِ صورت غرقِ گفتارِ مناند * اهلِ معنى مردِ اسرارِ مناند
اين كتاب آرايش است ايّام را * خاص را داده نصيب و عام را
گر چو يخ افسردهاى ديد اين كتاب * خوش برون آمد چو آتش از حجاب
نظمِ من خاصيّتى دارد عجيب * زان كه هر دم بيشتر بخشد نصيب
گر بسى خواندن مُيَسَّر آيدت * بى شكى هر بار خوشتر آيدت
زين عروسِ خانگى در خِدْرِ ناز * جز به تدريجى نيفتد پرده باز
تا قيامت نيز چون من بيخودى * در سخن ننهد قلم بر كاغذى
هستم از بحرِ حقيقت دُر فشان * ختم شد بر من سخن ، اينك نشان !
گر ثناىِ خويشتن گويم بسى * كى پسندد آن ثنا از من كسى ؟
ليك خود منصف شناسد قدرِ من * زان كه پنهان نيست نورِ بدرِ من
حالِ خود سر بسته گفتم اندكى * خود سخن دان داد بدهد بىشكى
آنچه من بر فرقِ خلق افشاندهام * گر نمانم تا قيامت ماندهام
در زفانِ خلق تا روزِ شمار * ياد گردم ، بس بود اين يادگار
گر بريزد از هم اين نُه دايره * كم نگردد نقطهاى زين تذكره