بعد ازين كس واقفِ اسرار نيست * زان كه اينجا موضعِ اغيار نيست
آنچه آن يك گفت ، آن ديگر شنود * كور ديد آن حال ، گوشِ كر شنود
من كيَم آن را كه شرحِ آن دهم * ور دهم آن شرح خط بر جان دهم
نا رسيده چون دهم آن شرح من * تن زنم چون ماندهام در طرح من
گر اجازت باشد از پيشان مرا * زود فرمايند شرحِ آن مرا
چون سرِ يك موى نيست اين جايگاه * جز خموشى روى نيست اين جايگاه
نيست ممكن آن كه يابد يك زمان * جز خموشى گوهرى تيغِ زفان
گر چه سوسن ده زفان بيش آمدهست * عاشقِ خاموشىِ خويش آمدهست
اين زمان بارى سخن كردم تمام * كار بايد ، چند گويم ، و السّلام .
فى وصف حاله
كردى اى عطّار بر عالم نثار * نافهء اسرار هر دم صد هزار
از تو پر عطر است آفاقِ جهانِ * وز تو در شورند عُشّاقِ جهان
گه دمِ عشقِ على الإطلاق زن * گه نواىِ پردهء عُشّاق زن
شعر تو عشّاق را سرمايه داد * عاشقان را دايم اين سرمايه داد
ختم شد بر تو چو بر خورشيد نور * منطق الطّير و مقاماتِ طيور
[ اين مقاماتِ رهِ حيرانى است * يا مگر ديوانِ سر گردانى است ]