تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
كوى كه كه در حضور افتاده است * وين كدا پيوسته دور افتاده است
آحر او را چون حضورى مىرسد * از مى وصلش سرورى مىرسد
من نمىيازم ز وصلش بوى برد * كوى و صلى يافت وز من كوى برد
چون به ميدان آمدى آن مشك موى * رند هرگز ننگرستى جز به گوى
آن سخن گفتند با محمود باز * ك « ان گدايى گشت عاشق بر اياز . »
روزِ ديگر چون به ميدان شد غلام * مىدويد آن رند ، در عشقى تمام
چشم در گوىِ اياز آورده بود * گويى ، چون گوى ، چوگان خورده بود
كرد پنهان سوىِ او سلطان نگاه * ديد جانش جوْ جو و رويش چو كاه
پشت چون چوگان و سر گردان چو گوى * مىدويد از هر سوىِ ميدان چو گوى
خواندش محمود و گفتش « اى گدا * خواستى هم كاسگىِ پادشا ؟ »
رند گفتش « گر گدا مىگوييَم * عشقبازى را ز تو كمتر نيَم