تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
كاين گدا گر هيچ بادنجان خورد * تا بجنبد ضربتى بر جان خورد
هر زمانم چون بسوزد جان چنين * نيست با او كارِ من آسان چنين
هر كه را او در كشد در كارِ خويش * دم نيارد ز دمى بىيارِ خويش
سخت كارىست اين كه ما را اوفتاد * برتر از جنگ و مدارا اوفتاد
هيچ دانى را نه دانش نه قرار * با همه دانى بيفتاده‌ست كار
هر زمانى ميهمانى در رسد * كاروانِ امتحانى در رسد
گر چه صد غم هست بر جانِ عزيز * نيز مىآيد چو خواهد بود نيز
هر كه از كتمِ عدم شد آشكار * سر به سر را خون بخواهد ريخت زار
صد هزاران عاشقِ سر تيزِ او * جان كنند ايثارِ يك خونريز او
جملهء جان‌ها از ان آيد به كار * تا بريزد خونِ جانها زار زار .

الحكاية و التمثيل

گفت ذو النّون مىشدم در باديه * بر توكّل بىعصا و زاويه
چل مرقّع پوش را ديدم به راه * جان بداده جمله بر يك جايگاه
شورشى در عقلِ بيهوشم فتاد * آتشى در جانِ پر جوشم فتاد