نيمپشّه بر سرِ دشمن گماشت * بر سرِ او چارصد سالش بداشت
عنكبوتى را به حكمت دام داد * صدرِ عالَم را درو آرام داد
بست مورى را كمر چون موىْ سَر * كرد او را با سليمان در كمر
خلعتِ اولادِ عبّاسش بداد * طاء و سين بىزحمت طاسش بداد
سوزنى چون ديد با عيسى به هم * بخيه با روى اوفكندش لا جرم
تيغ را از لاله خونآلود كرد * گلشنِ نيلوفرى از دود كرد
پاره پاره خاك را در خون گرفت * تا عقيق و لعل ازو بيرون گرفت
در سجودش روز و شب خورشيد و ماه * كرد پيشانىِ خود بر خاكِ راه
هست سيمايىّ ايشان از سجود * كى بود بىسجده سيما را وجود
روز از بسطش سپيد افروخته * شب ز قبضش در سياهى سوخته
طوطيى را طوق از زر ساخته * هُدهدى را پيكِ ره بر ساخته
مرغِ گردون در رهش پر مىزند * بر درش چون حلقهاى سر مىزند
چرخ را دورِ شبانروزى دهد * شب بَرَد ، روز آوَرَد ، روزى دهد
چون دمى در گِل دَمَد آدم كند * وز كف و دودى همه عالم كند