تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
جملهء دنيا بنانى مىدهم * نان بسگ چون اسخوانى مىدهم
مدّتى شد تا ز دنيا فارغم * نيستم من طفل نازى بالغم
بالغم با لعب و با لهوم چه كار * فارغم با غفلت و سهوم چه كار
عيسى مريم جو بشنيد اين سخن * گفت اكنون هر چه ميخواهى بكن
چون ز دنيا فارغى آزاد خفت * خواب خوش بادت بخفت و شاد خفت
چون ز دنيا نيستت غمخوارگى * كرده دارى كارها يكبارگى
زر اگر چه سرخ روى و دلكشست * ليك تا در دست دارى آتشست
زر كه چندين خلق در سوداى اوست * فرج استر يا سم خرجاى اوست
چون چنين زر مىبيندازد ز راه * اين دو جا اوليتر او را جايگاه
بس كه ايمان بس كه جان درياختند * تا جوى زر در ميان انداختند
كه ترا صد كنج زر متواريست * از همه مقصود بر خورداريست
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 173 | فريد الدين العطار النيسابوري