تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧

الحكاية و التمثيل

مالكِ دينار را گفت آن عزيز * « من ندانم حال خود ، چونى تو نيز ؟ »
گفت « بر خوانِ خدا نان مىخورم * پس همه فرمانِ شيطان مىبرم . »
ديوت از ره بُرد و لا حوليت نيست * از مسلمانان به جز قوليت نيست
در غمِ دنيا گرفتار آمدى * خاك بر فرقت كه مُردار آمدى
گر تو را گفتم كه دنيا كن نثار * اين زمان مىگويمت محكم بدار
چون به دو دادى تو هر دولت كه هست * كى توانى دادن آسانش ز دست
اى ز غفلت غرقهء درياى آز * مىندانى كز چه مىمانى تو باز ؟
هر دو عالم در لباسِ تعزيت * اشك مىبارند و تو در معصيت
حُبِ دنيا ذوقِ ايمانت ببرد * آرزو و آزِ تو جانت ببرد
چيست دنيا آشيانِ حرص و آز * مانده از فرعون وز نمرود باز
گاه قارون كرده قى بگذاشته * گاه شدّادش به شدّت داشته
حق تعالى كرده لا شَى نامِ او * تو به جان آويخته در دامِ او
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 167 | فريد الدين العطار النيسابوري