تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
كارِ ما از خلق شد بر ما دراز * چند ازين مشتِ گداىِ بىنماز
تا نميريم از خود و از خلق پاك * بر نيايد جانِ ما از حلق پاك
هر كه او از خلق كلّى مرده نيست * مُردْ او ، كاو محرمِ اين پرده نيست
محرمِ اين پرده جانِ آگه است * زندهء از خلق ، نامردِ ره است
پاى در نِه گر تو هستى مردِ كار * چون زنان دست آخر از دستان بدار
تو يقين دان كاين طلب گر كافرىست * كار اين است ، اين نه كارِ سرسرىست
بر درختِ عشق بىبرگىست بار * هر كه دارد برگِ اين گو سر در آر
عشق چون در سينه‌اى منزل گرفت * جانِ آن كس را ز هستى دل گرفت
مرد را اين درد در خون افكند * سر نگون از پرده بيرون افكند
يك دمش با خويشتن نكْنَد رها * بُكْشدش و آنگاه خواهد خون بها
گر دهد آبيش نبود بىزَحير * ور دهد نانش به خون باشد خمير
ور بود از ضعف عاجزتر ز مور * عشق بيش آرد برو هر لحظه زور
مرد چون افتاد در بحرِ خطر * كى خورد يك لقمه هرگز بىجگر ؟

الحكاية و التمثيل