تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
گر ز شيخِ خويش كرديد احتراز * از درِ حق از چه مىگشتيد باز ؟
چون شنيدند آن سخن از عجزِ خويش * بر نياوردند يك تن سر ز پيش
مرد گفت اكنون ازين خجلت چه سود * كار چون افتاد ، برخيزيم زود
لازمِ درگاهِ حق باشيم ما * در تظلّم خاك مىپاشيم ما
پيرهن پوشيم از كاغذ همه * در رسيم آخر به شيخِ خود همه
جمله سوىِ روم رفتند از عرب * معتكف گشتند ، پنهان ، روز و شب
بر درِ حق هر يكى را صد هزار * گه شفاعت گاه زارى بود كار
همچنان تا چل شبانروزِ تمام * سر نپيچيدند هيچ از يك مقام
جمله را چِل شب نه خور بود و نه خواب * هم چو شب چل روز نه نان و نه آب
از تضرّع كردنِ آن قومِ پاك * در فلك افتاد جوشى صعبناك
سبز پوشان در فراز و در فرود * جمله پوشيدند ازان ماتم كبود
آخر الأَمر آن كه بود از پيشِ صف * آمدش تيرِ دعا اندر هدف
بعد چل شب آن مريدِ پاكباز * بود اندر خلوت از خود رفته باز
صبحدم بادى در آمد مشكبار * شد جهانِ كشف بر دل آشكار
مصطفى را ديد مىآمد چو ماه * در بر افكنده دو گيسوىِ سياه