تا قطرهء شبنم سحرگاه * بر روضهء وصل اوست غلتان
در پردهء نيستى هم آواز * چون نالهء نيمخواب مستان
چون هيچ نشان نيابى از خود * تيرى بنشانه راست بنشان
چون سوخت سپند خوش برآسود * مشكى مكن از جمال خوبان
در نسخهء كيمياى توحيد * خواندم كه فناست مغز ايمان
اينست سخن كه تا توانى * خود را ز برون در نمانى
20
آن كيست بر آن سپهر اعظم * وان كيست وراى هر دو عالم « 1 »
از خاك يكى سواد افتد * وز آب درو بلاد احكم
كم كار ولى درو جهان گم * كم نام ولى دو كون ازو كم
در نور جبينش حجّ اكبر * در نقش نگينش اسم اعظم
جايى مرو و به خود فروشو * در نسخهء تست اين لغت ضم
در حرف نخست بازيابى * اسرار زمين و آسمان هم
گر بر سر سرّ اين معمّا * افتاد دلت زهى مكرّم
خوش باد شب و خجسته روزت * رورو كه جهان شدت مسلّم
گنگ از دل درج سر بمسمار * چون شرح دهد زبان گنگم
يكذرّه سپهر و هفت خورشيد * يك نم ز شراب و چار كون يم
عطّار ز سرّ عشق بر گوى * انوار صفات و ذات مبهم
تو نور هواى آن جهانى * بر خاك فتاده ناگهانى
هامش
( 1 ) - مم : فقط ابيات اول و سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم و هشتم و يازدهم و دوازدهم را دارد بقيهء ابيات از ديوان چ : نقل شده است .