نگارستان مستان ازل را * چو بينى از نگارستان نگاريم .
( از تحفهء العرفان ورق 110 الف - 110 ب ) .
يوسف مصرى كه دست از عشق تو ببريدهاند * شاهد عصرى كه عشقت را بجان بخريدهاند
نرگس رعنات ، جانا ! در بساتين قدم * شاهدان ذو الجلالى در ازل ورزيدهاند
چون رخ زيباى تو ديدند عشاق جهان * از براى وصلت از هر دو جهان ببريدهاند
عاشقان خورشيد عزت در رخ تو يافتند * الحق آن خورشيد در روى تو شاهد ديدهاند
مفلسان دهرپيما از براى روى تو * هر زمان درياى خون از ديدهها بيميدهاند « 1 »
سالكان انس و خلوت در مجالسهاى « 2 » وصل * از فراق رويت ، اى جان ! دم بدم برسيدهاند
بالغان عقل در بازار اسرار بقاء * از كمال شوق رويت همچو من شوريدهاند
صد هزاران خلعت حسن و جلال از وصف او * هر زمان از دست رضوان ازل پوشيدهاند .
هامش
( 1 ) - چنين است در اصل .
( 2 ) - جمع بستن جمع عربى بسياق فارسى . رك . قاعدههاى جمع در زبان فارسى . م . معين . تهران 1331 ص 36 - 38 .