تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة مقدمه 79

مساهمون:

صمقدمه ٧٩
بيا تا از دل و جان در غم يار * چو ابر نوبهارى خون بباريم
بيا تا در بساط حسن جانان * ز هرچ آن كمترست خود را كم آريم
بيا تا در بلا و امتحانش * چو شيران شكارى پايداريم
بيا تا هر دو عالم پيش عشقش * بعشق اندر كم از ذرّه شماريم
بيا تا در مرادش بىمرادى * گزينيم و بهانه در نياريم
بيا تا پيش امرش همچو مردان * سراندازى كنيم و سر نخاريم
شراب الفت دردش كشيديم * دم اندر دم هنوز اندر خماريم
شراب الفت دردش كشيديم * دم اندر دم هنوز اندر خماريم
بدار الضرب عشق او چو اكسير * عيار هر عيارى را عياريم
چو دل غارت شد اندر شوق عشقش * بيا تا در غمانش جان سپاريم
در ان مجلس كه گوهرها فشانند * بيا تا ما دل پرغم بباريم
بيا تا در ره‌آورد وصالش * براى نورهى جان نو آريم
شباهنگ فلك خود نيك داند * كه ما هر شب بليل اندر نهاريم
همه مرغان عالم نو برآيند * بدان اى جان كه ما مرغان ياريم
همه بيكار مىگردند ازين كار * بجان جان كه ما خود عين كاريم
درين ميدان سفلى گاه ناورد * به مركب هاى ربّانى سواريم
در اقليم معارف مركب عشق * بگرد نقطهء وحدت مداريم
در ان مجلس كه مردان وصالند * وراى دست مجلس از كباريم
ز مقطعهاى كون و آفرينش * در ان ميدان چو بينى بر كناريم
چو طوفان وحدتم سيلاب راند * در ان طوفان وحدت پايداريم
ميان لشكر عشاق حضرت * ز اخيار همه عالم خياريم