212
( 212 ) ص 64 س 14 اگر چه قدم : بتجلّى در حدث .
213
( 213 ) ص 64 س 14 مزدوران افلاك : يعنى سالكان طريق عشق .
214
( 214 ) ص 64 س 15 برياحين حسن انسان : يعنى در آشوب عشق حقيقى به جهت فقدان تجلّى صرف قدم .
215
( 215 ) ص 65 س 1 بدخوئى خطاب با معشوق .
216
( 216 ) ص 65 س 8 از جان « 11 » ( : جانان
G
) محجوب جهان مدار : يعنى چون بسبب عشق تو از صرف توحيد مهجور است ، از او روى مپوشان ، تا از تجلّى كونى جهانى محجوب نشود ، كه مطلقا بىتجلّى ماند .
217
( 217 ) ص 65 س 9 آسيب عشق تو : يعنى از تجلّى روحى بشغف تجلّى بصرى در روى تو نزول كرده ، تا در روى تو دقايق اذواق و حقايق اسرار بازيابد ، كه شأن اين موطنست .
218
( 218 ) ص 66 س 3 مباهات كنم : زيرا كه در آن مجلس اين ترانه نيست
هامش
( 11 ) ص 65 س 7 - 8 بجاى « جانان شدى . جان را از جانان محجوب جهان مدار » شايد بتوان چنين خواند« جانان شدى جان را . * از جان محجوب جهان مدار ».