تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
184 ( 184 ) ص 61 س 6 از چمن باغ جمالت خيالى بيند :
بس كه در جان فكار و چشم بيمارم « 3 » توئى * هر كه پيدا مىشود از دور پندارم توئى . « 3 - 4 »
. 185 ( 185 ) ص 61 س 10 لشكر غمهاى او : يعنى لشكر غم‌هاى او در مرتبه‌اى از قوّت و غلبه است ، كه عشق مجنون و ليلى با آن قوّت و غلبه كه داشت ؛ نسبت با اين عشق ، در غايت كمى و عجز است ، چنانچه عرضهء غارت مىتوان شد . 186 ( 186 ) ص 61 س 12 چنين شهسوارى : اشارت بذات مطهّر خود مىفرمايد . 187 ( 187 ) ص 61 س 14 و هم لا يبصرون : يعنى افهام خلق قاصر است از دولت حقيقت او ، و اگر چه نظر مىكنند و صورتش مىبينند . 188 ( 188 ) ص 62 س 1 از راه تهمت برونست : بيان تعفّف در عشق مىفرمايد . 189 ( 189 ) ص 62 س 2 در زمين وفا : يعنى صورت معشوق .
هامش
( 3 ) بيمارمhG: بيدارم ( ديوان جامى باهتمام ح . پژمان تهران 1317 ص 262 ) . ( 3 - 4 ) از جامى ( ديوان ايضا ) .