انبساط و نهايات « 1 » جز از مشاهدهء جلالى و جمالى برنخيزد . و سنبيّن فى اثناء الكتاب ، ان شاء اللّه تعالى .
( 35 ) امّا الفتى كه از عالم طبيعت برونست و محض محبّت باشد ، ميان آدميان معهود است و معروف نزد علماء معرفت ، كه آن عشق جز فعل بارى - سبحانه و تعالى - نيست و اجسادى نيست . چون خواهد كه كسى را بجهان غيب راه نمايد ، در بدايع فطرت و صنايع قدرت افكند ، تا حقايق اصطناع الهيّات به چشم جان ببيند [
a
14 ] ، و در آن خوشدل و خوشوقت شود . لكن از حقّ بجمال فعلش مرهون شود ، تا « 8 » به حقيقت بحدّ آن نرسد « 9 » ، نتواند گذشت . بر بام خانهء غيب جز به نردبان پايهء افعال برنيايد ، زيرا كه بدايت جميع عاشقان از راه شواهد درآيد ، الّا بعضى از خواصّ اهل توحيد كه مشاهدهء كلّ بىمشاهدهء حدثان بجان ايشان درآيد ، و آن از نادرات غيب باشد .
( 36 ) لكن اصل فطرت روحانى است ، كه در جهان جسمانى سير در افعال و مشاهدهء حقّ مىكند . اگر - و العياذ باللّه - عارضى طبعى نفسانى در ميان درآيد ، اين اصول عشق بر قانون باشد ، بعارضى مذموم اصول آن تباه نكند . لكن غلطى عظيم باشد اگر بماند ؛ و اگر نماند ، خطوت خطاست ، [
b
14 ] و نفس امّاره را - كه در شوق شهوت نهاده است - غبار قدم آن گبر « 18 » بدم حرقت مضمحل بايد كرد ؛ و اين عشق را شواهد شرعى است ، و دواعى عقلى است . سنذكر حقيقتها ، ان شاء اللّه .
هامش
( 1 ) انبساط و نهاياتA: شايد « انبساط نهايات » .
( 8 ) تا : باA.
( 9 ) نرسد : برسدA.
( 18 ) گبر : كبرA.