لاف « سبحانى » بزند .
42 فصل ( ايضا فى شطحيات أبى يزيد )
( 142 ) شنيدهام كه ابو يزيد روزى بمقابر يهود گذشت گفت « معذوراناند . » ديگر بمقابر مسلمانان بگذشت . گفت « مغروراناند . » اوّل در قدر سابق افتاد ، و كفر كامن در غيب قهر ختم منقوش بكفر بر خزانهء دل ايشان ديد . از مقاومت قدر و قلّت استعداد معرفت عاجزشان يافت . چون حيلت نديد با مشيّت ، گفت « معذوراناند » ، اگر چه در شرع مفتوناند . حقّ القلم بنگر ، كه « الشقىّ من شقى فى بطن امّه » « 11 » در ظنّ اهل ايمان .
نگاه كرد ايشان را در رؤيت ثواب ، به ثواب محجوب ديد از حقّ ، و ايستادن به ازاء قدم ، و دعوى بندگى كردن او از عزّ تنزيه ، او گفت « جمله مغرورانند » . نديدى كه سيّد عالم چه گفت « هيچكس را عمل نرهاند » . گفتند « ترا نيز ؟ » گفت « مرا نيز ، الا كه به رحمت بپوشاند . »
43 فصل فى التوحيد
( 143 ) من اين گفتم ، اگر شنيدى ، كه تو بىپاى قدم در ميدان قدم كه دويدى ، در عزّ ديموميّتش از رسوم عبوديّت بگذر ، كه بر در آستان غيرتش چه صومعه ؟ چه كنشت ؟ چه
هامش
( 11 ) الشقى . . .SM: چنين است در معجم المفهرس ، و مشهور « الشقى شقى فى بطن امه » است