سمع آشنا بشنيد ، و ديدهء بينا بديد . نزد نااهلان شطح آمد ، نزد زيركان علم . و اگر نه ، باز جان كى پشّهگير شود ؟ « 2 » سيمرغ هم قران زاغ در بستى كى شود ؟ از لوح اوّل بىكلفت عقل سطر وحدت برخوان ، كه چنين سخن جز در الحان داود نيست ، و چنين عاشق
« أَرِنِي »
« 5 » گوى جز بر قمّهء تارك طور نيست . انجيل عيسى در اوراق بهتان چليپاپرستان طبع منويس . گوسالهء سامرى به اكسير عشق بسوزان ، تا گوسالهپرستان بشريّت نزد ثعبان جان موسى روحت را
« آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمِينَ »
« 8 » زيبد . چند آوه ابراهيم نزد بتان آزر زنى ، و در دار قلابان بىكيميا ، اى شاه ! آذر زنى .
( 138 ) امّا ابو يزيد خبر از فنا داد ، و از محو در صحو ، و محو صحو در سكر ، و محو سكر در غيبت ، و محو غيبت در غيبت . چون حقّ به صرف قدم به دو تجلّى كرد ، از حقّ جز حقّ نماند ؛ رسوم ربوبيّت مضمحل شد ؛ بايزيد در بايزيد گم گشت . چون بازآمد ، علم مجهول گفت ؛ خبر از فناء وجود خود داد . در ظهور عظمت حقّ حقّ بدان گوا شد ؛ كون به دو فنا شد ، چون گفت
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
« 16 » . در ترقّى احوال سيّد بنگر : چون مرتقى شد در مدارج توحيد ، كه چون به دروازهء صرف قدم رسيد ، و مقام اوّلش چون از كون برون آمد ، بنعت
« ما زاغَ الْبَصَرُ »
« 18 » دنو دنو بيافت .
در شهود عين افتاد ، ازو به دو بترسيد . گفت « أعوذ برضاك من
هامش
( 2 ) گير شودS: گيردM( 5 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 139
( 8 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 118
( 16 ) سورهء 28 ( القصص ) آيهء 88
( 18 ) سورهء 53 ( النجم ) آيهء 17