ابديّت ، دعوى ربوبيّت ، از آن مستى بيرون آيد ؛ جنگرى « 1 » كند ، و با حقّ سرورى كند . چون از حقّ توانگرى كنم ، با حقّ مبارزت نمايم . از ما و من سخن گويند .
« إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ »
« 3 » بنگر .
« أَرِنِي »
از مستى بود ،
« لَنْ تَرانِي »
از هستى . حديث « تحت لوائى » و « الرفيق الاعلى » « 4 » اين همه تا توئى حرفى بر صبوت ولايت است .
در منزل احديّت خيمه و عرش چيست ؟ زانگه انبساط دوئى است .
با قاف كبرياء پنجه چه زنى ، كه عنقاء دهرپيماى ، در وراى ورائى بمقراض « لا » بر پريده است . تو حقّ را چنان دان كه چنان است ، كه تو نبودى : توئى در توئى و منى در منى ، هر دو بىمنى است . و اللّه كه من غيورم ، تا در جناب ملكوت چه مىكند كون يا ناسوت ؟
41 فصل فى توحيدى
( 141 ) اى ثعبان موسى ! مخائيل سحر و عقل و علم تنزيه در دهان تقديس فروكش . عرش و كرسى احمام جنى و انسى در بحر قدسى غرق گردان ، تا فرعون طبيعت در ميادين الوهيّت
« أَنَا
« 17 »
رَبُّكُمُ الْأَعْلى »
بگويد . از
« لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ »
« 18 » شرم دار ، كه « أنا الحقّ » گويان جمله بردار غيرتاند . در بندگى دم زن ، چندانكه خود را بديد در معرض فردانيّت ، بر در « لا إله الا اللّه »
هامش
( 1 ) جنگرى : جنكرىMS« جنگار ، بمعنى جنگآورنده » ( آنندراج )
( 3 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 154
( 4 ) سورهء 7 أيضا ، آيهء 139
( 17 ) سورهء 79 ( النازعات ) آيهء 24
( 18 ) سورهء 112 ( الاخلاص ) آيهء 4